بهانه ی من رفتی بی بهانه
من هم مسافرم !!
کی؟ کجا؟ نمیدانم...؟
****
حرف آخر:
دیگه بهانه ای ندارم برای نوشتن بهانه ی من. این پست آخرین پست بهانه ی منه!!!
شاید یه روزی برگشتم و شاید دیگه هیچ وقت بر نگردم . بهانه گیری من هم باید یه جایی
تموم میشد!!!
****
تشکر آخر:
از همه ی دوستانم که این مدت با نظرات زیباشون و لطف زیادشون من و بهانه ی من رو همراهی کردن
ممنونم.
الهه ی عزیز و نازم . سمانه ی عزیز. غریبه . پویا. ایمان. مهسا جون و .....ممنونم که تنهام نذاشتین.
این به این معنی نیست که دیگه بهتون سر نمیزنم. هر وقت بتونم و خبرم کنید میام.
****
آرزوی آخر:
امیدوارم همگی در تمام مراحل زندگیتون شاد و موفق و سالم باشید.
برام دعا کنید این چیزیه که همیشه بهش نیاز دارم.
و اما تو بهانه ی من ....
خداحافظ همین حالا...

دیشب تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم
و امروز.......
هر چه می گردم خودم را پیدا نمی کنم !!!

یک هفته گذشت و انتظاری دیگر
تقویم عوض شد و بهاری دیگر
من این همه منتظر شدم کافی نیست؟
از من تو چه انتظار داری دیگر؟؟؟
شعر...؟
قطعه ادبی...؟
داشتم فکر میکردم از کدوم یکی بنویسم دیدم نه هیچ کدوم حرف دلم نیست.
میخوام این بار از دلم بنویسم.
هیس!!!
عزیزم حرف دل که گفتنی نیست.
یادم نبود.
پس چی بگم؟ از کی بگم؟
شاید بهتر باشه هیچی نگم...!
شاید خودت گفتی!!! سمیرا

آتشی بود و فسرد
رشته ای بود و گسست
دل چو از بند تو رست
جام جادویی اندوه شکست
آمدم تا بتو آویزم
لیک دیدم که تو آن شاخه بی برگی
لیک دیدم که تو بر چهره امیدم
خنده ی مرگی
وه چه شیرینست
بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود
پای کوبیدن
وه چه شیرینست
از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن
در بروی غم دل بستن
که بهشت اینجاست
بخدا سایه ابر و لب کشت اینجاست
تو همان به که نیندیشی
بمن و درد روانسوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم
فروغ فرخزاد

نازنینم!!
چه مفت از دست رفتی!!!
بخاطر مترسکی
که در باغ زندگی ات
وارد شد...؟!

چه زیباست تجربه یک حس جدید
حسی زیباتر از عشق
حسی با یک دنیا آرامش
حسی....؟
تنفر از تو
بهانه ی من!!!! سمیرا

